دو هفته است که قرار شده برنامه توانمندسازی برای سرپرستاران را من و اقای سدید به کمک سوپروایزر آموزشی جناب رحمانیان اجرا کنیم.
خیر سرمان آمدیم ادای انسانهای دموکراتیک را دربیاریم که از خودشان بپرسیم چه چیزی نیاز دارند. هر روز سرپرستاران یک دپارتمان میایند و ما بعد حدود 20 دقیقه صحبت کردن ، از اونا خواسته میشود که نیازهای آموزشی خودشان را بیان کنند.
سرپرستار اول شروع کرد از اینکه واحد تجهیزات هیچ همکاری ندارد ، هیچ وسیله ای را تعمیر نمیکنند و ...
فکر کردم سئوال ما را متوجه نشده ولی چیزی نگفتم.
سرپرستار دوم : تمام نیروهای من دارند بازنشسته میشوند و هیچ جایگزین نمیشوند و ...
سرپرستار سوم : من اینجا شده ام نگهبان ، گاهی بنا هستم گاهی برقکار و ...
من یک نگاهی به سدید انداختم. هنوز از شوک حارج نشده که معنی نگاهم را بفهمد.
سرپرستار چهارم: اگه پرستاران و پرسنل از من ناراضی هستند . من دو دستی پست سرپرستاری را تقدیم میکنم ...
سرپرستار پنجم : فضای فیزیکی بخش ما افتضاح است . دستشویی ها تهویه ندارند . لگن شور ...
سرپرستار ششم: هیچ پزشکی سر موقع ویزیت نمیکند . خب ساعت 12 ویزیت میکنند. من چجوری دستورات رو چک کنم ؟ کی بیماران رو ترخیص کنم؟ و تحویل عصرکار بدم تا ...
فکر کنم سئوال ما اشتباهی بود.
سرپرستار هفتم : این جماعت بچه طرحی ها اینقدر بی ادب و گستاخ هستند که نمیشه باهاشون یک کلمه صحبت کرد ...
سرپرستار هشتم : ...
سرپرستار نهم: ...
صحبت همه تموم شد. سدید از همه تشکر کرد و یکی یکی از اتاق خارج شدند . و من پنجره اتاق رو باز کردم یه کم هوای سرد به کله ام بخورد.
احساس کردم یک نفر کنارم ایستاده . نگاهش کردم یکی از همان سرپرستارها بود . آهسته گفت:
"راستی آقای دکتر! یه چیز میخاستم بگم .نمیخواستم توی جمع بگم . کلاسهای مدیریتی خیلی خوبه اگر برگزار بشه "
سرم رو به تایید تکان دادم. همه بیرون رفتند و من همچنان از پنجره بیرون رو نگاه میکردم . حیف ماه رمضون بود . وگرنه یک سیگار میکشیدم ....
موضوعات پرستاری ، پزشکی و بهداشت جسمی و روانی, ورزش و سلامت معنوی اجتماعی